X
تبلیغات
راه موفقيت
راه موفقيت
پرواز كن تا بي نهايت؛ تا موفقيت راهي نمانده
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 فروردین1393 توسط a.m |



چه خیال خوشی دارد دخترک بازیگوش بهار! از راه نرسیده ،گیسو در باد می رقصاند و عطر شکوفه همه جا می آکند"، لبش به غنچه می نشیند و آواز هزار ،سر می دهد در سرزمین ویرانی،به سراغ کدام کومه می خرامد تا دلی تازه کند!؟ بهار می خندد تا شادمان کند،عشق می افشاند تا دوستی به بار آورد و مردمان اندیشه های ناب ،سالیان سال است که خنده و عشق و دوستی  از یاد برده اند!؟ حاجی فیروز پیش افتاده و نوروزخوانی می کند، به اربابش سلام می کند ؛به اربابانش آنها حتی به فریب ،نیم نگاهی به او نمی اندازند در میان این همه صورتک حاجی فیروز فقط مثل خودش مانده با جامگان سرخ فام و رویی سیاه و دلی که همیشه تابنده است و سپید دست افشانی و پایکوبی اش ،بچه ها را سر ذوق می آورد و آنها با غریو شادی بسویش می شتابند مردمان سرزمین اندوه به مترسک های خیال مبدل گشته اند ...به سنگواره های ابدی سکوت بهار ،این دخترک هزاره های دور از این همه تباهی دلش می گیرد،هق هقمی کند و می بارد...دانه دانه باران و اربابان بی صورت،گریه ی او را به فال نیک تعبیر می کنند و مزورانه می خندند. بهار اما دلش به بازی بچه ها خوش است، به خنده ای که گوشه ی لبانشان شکوفه داده،  به اندک مردمانی که دلهایشان هر صبح و شام او را ماوا می دهند. حاجی فیروز با اینکه صدایش شکسته و خش برداشته  باز می خواند ... او پندار مردمان خوش خیال را دوست دارد. بهار کنار بچه ها می نشیند.  و دامنش را برای آنها می گستراند...بیم و ناامیدی را از دل و جانشان می روبد.  و عشق را به اندیشه ی پاکشان پیوند می زند. بچه ها باید همیشه ی روزگار عاشق باشند... عاشق بهار. 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 اسفند1392 توسط a.m |

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 اسفند1392 توسط a.m |

Pattie Maes يکي از محققان دانشگاه MIT با همکاري دو تا از دانشجويانش دستگاهي شبيه ويديو پروژکتور را معرفي کرد تا حس ششم را به انسان ببخشد. ولي چطور؟

در دنياي حاضر از شير مرغ تا جون آدميزاد در اينترنت پيدا مي شود. با راه انداختن GPS نقشه شهر در اختيار شماست. همه محصولات در اينترنت رتبه بندي دارند. داده ها به صورت آنلاين تغيير مي کنند و روز به روز به حجم اطلاعات افزوده مي شود. تقريبا همه مراکز حمل و نقل آنلاين کار مي کنند، از خريد بليط گرفته تا اعلام تاخير پرداز به صورت انلاين گزارش داده مي شود. ولي تمام اينها وقتي قابل استفاده ست که شما پشت کامپيوترتان نشسته ايد و سرچ مي کنيد.

 فرض کنيد در سوپر مارکت دنبال محصول مورد نظرتان هستيد و مي خواهيد ببينيد رتبه بندي محصول در اينترنت چقدر است. بايد موبايلتان را دربياوريد و محصول را سرچ کنيد و منتظر جواب بايستيد. Pattie Maes و گروهش اين کار را دشوار مي دانند! و به همين منظور دست به خلق حس ششم زدند. داستان از اين قرار است که دستگاهي شبيه يک ويديو پروژکتور کوچک را از گردن خود آويزان مي کنيد. اين دستگاه به صورت وايرلس با موبايل شما (که آن هم به اينترنت وصل است) در ارتباط است. حالا همه چيز حل مي شود. شما به فروشگاه مي رويد و محصول مورد نظرتان را بر ميداريد. دوربين دستگاه را شناسايي مي کند و خودش به صورت معنايي در اينترنت دنبال رتبه بندي محصول مي رود و در زمان بسيار کوتاهي جواب را براي شما روي محصول مي اندازد.

قضه به اينجا ختم نمي شود. شما با سنسور هاي ويژه اي که به سرانگشتان تان وصل است، فقط با کادر کردن دستتان مي توانيد از مناظر و محيط عکس بگيريد.

هرجايي که باشيد ويديو پروژکتور نقشه محل را براي شما روي سطوح مي اندازد.روزنامه هاي به صورت آنلاين داراي ويديو مي شوند و در صفحه هاي سفيد روزنامه از طريق اينترنت فيلم و عکس براي شما به نمايش در مي آيد.نيازي به موبايل نداريد. مي توانيد کف دسستان شماره گيري کنيد. بليط هواپيما يا قطار به صورت آنلاين تاخير در حرکت را نشان مي دهد. با انگشتانتان ميتوانيد صفحات را اسکرول کنيد. در واقع انگشتان شما نقش قلم نوري و ماوس را ايفا ميکنند. وقتي با آدم جديدي رو به رو مي شويد ويديو پروژکتور تگ هاي مربوط به آن شخص را به شما نشان مي دهد.



از اين لينک مي توانيد ويديو را ببینید و دانلود کنيد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند1392 توسط a.m |

آن سال در سرزمین شیوانا قحطی و کمبود مواد غذایی غوغا می‌کرد. آنها که ثروتمند بودند و دستشان به دهانشان می‌رسید در انبارهای خود چندین برابر نیاز خویش آذوقه جمع کرده بودند و فقیرها هم که پس‌اندازی نداشتند هر روز اطراف مدرسه شیوانا جمع می‌شدند و تقاضای غذا می‌کردند. انبار آذوقه مدرسه فقط به اندازه اهالی مدرسه بود و شیوانا از سال قبل گفته بود که سرتاسر زمین‌های باز مدرسه را گیاهان و صیفی‌جات و حبوبات بکارند. اما آن‌چه در انبار مدرسه و زمین‌های داخل مزرعه بود نیاز اهالی گرسنه دهکده و روستاهای مجاور را برطرف نمی‌کرد.

در این ایام روزی یکی از ثروتمندترین مردان آن دیار نزد شیوانا آمد و به او گفت که حاضر است نیاز غذایی کل دهکده را تا آخر بهار و فصل بعدی کشت تامین کند به شرطی که شیوانا اجازه دهد پسر جوان او به عنوان یک شاگرد ممتاز و متفاوت در مدرسه آموزش ببیند و به مدارج عالی در فنون و مهارت‌های مدرسه دست یابد.

شیوانا نیز به خاطر بهبود معیشت مردم قبول کرد. اما مشکل این‌جا بود که به محض ورود این پسر اوضاع عادی و آرامش جاری مدرسه به هم ریخته بود. پسرک به خاطر نفوذ پدر همه را به مبارزه دعوت می‌کرد و جو رقابت شدیدی را بین شاگردان حاکم کرده بود. چند بار شاگردهای خیلی ماهر حق او را کف دستش گذاشتند و او را شکست دادند اما از رو نمی‌رفت و می‌گفت چون پدرش ثروتمند است پس او الزاما باید باهوش‌ترین و برترین شاگرد مدرسه شود.

کم‌کم طاقت شاگردهای مدرسه تمام شد و نماینده‌های راشد خود را نزد شیوانا فرستادند تا برای این عضو جدید و پرمدعا چاره‌ای بیندیشند.

یکی می‌گفت باید در یک مسابقه عمومی از هر رشته رزمی کسی با او مبارزه کند و در تمام رشته‌ها او را شکست دهد تا آبرویش جلوی جمع برود. یکی دیگر می‌گفت به خاطر این‌که پدرش فرد ثروتمندی است و نیاز غذایی اهالی روستا را فراهم کرده باید تا پایان بهار سال بعد او را تحمل کرد.

یکی هم می‌گفت در خفا بر سرش بریزند و پاسخ گستاخی‌اش را به طور ناشناس کف دستش بگذارند.

اما در این میان شیوانا با لبخند گفت: "مسابقه‌ای عمومی برگزار کنید و در همه رشته‌های معتبر مدرسه این پسر را ثبت‌نام کنید و کاری کنید که در همه رشته‌ها نفر اول شود. سپس گواهینامه‌ای برای او آماده کنید و روی آنها بنویسید که شیوانا می‌گوید مهارت‌های ادعایی این پسر را به اندازه همه آنها که گواهینامه و صاحبش را می‌بینند تایید می‌کند. همه چیز حل می‌شود."

شاگردان با تعجب عین توصیه شیوانا را اجرا کردند. بعد از پایان مسابقه و اعلام نفر اول شدن پسر مرد ثروتمند و تقدیم گواهینامه با نوشته سفارشی شیوانا ناگهان همه چیز آرام شد. پسر مرد ثروتمند دیگر سربه‌سر کسی نگذاشت و بعد از یک هفته مدرسه را ترک کرد و نزد پدر رفت و دیگر برنگشت. پدرش هم با خوشحالی طبق قول و قرار آذوقه اهالی دهکده را تا شش ماه تامین کرد.

مدتی که گذشت شاگردان شیوانا با حالتی ناراحت نزد شیوانا آمدند و به او گفتند: "شما با این گواهینامه که به این پسر جوان دادید ارزش همه گواهینامه‌های مدرسه را از بین بردید. چون از قیافه این پسرک کاملا معلوم است که هیچ نمی‌داند و هیچ مهارتی ندارد. از سوی دیگر همه ما هاج و واج مانده‌ایم که چرا این جوان تا آخر دوره با ما نماند و درس و آموزش‌ها را نیمه‌کاره رها کرد و پی کار خود رفت؟"

شیوانا با لبخند گفت: "آن نوشته روی گواهینامه یادتان هست. در آن نوشته قید شده که به اندازه همه آنها که گواهینامه و صاحبش را می‌بینند شیوانا مهارت این فرد را تایید می‌کند. خود شما گفتید که هر کسی به قیافه و اندام این جوان نظر می‌اندازد می‌فهمد گواهی مهارت او مشکل دارد. پس مدرسه در این میان مقصر نیست و گواهی واقعی صادر کرده است. در مورد این سوال که چرا او مدرسه را نیمه‌کاره ترک کرد جواب این است که او برای گرفتن همان گواهینامه همه این جنجال‌ها را برپا ساخته بود. او برای آموختن مهارتی نیامده بود که به خاطر آن تا پایان دوره بماند. او به آن‌چه خواست رسید و شما هم به آن‌چه می‌خواستید دست یافتید. از این به بعد هم هر وقت دیدید او با گواهینامه‌اش خواست به یکی از اهالی مدرسه فخر بفروشد بلافاصله او را به مسابقه دعوت کنید. خواهید دید که او هرگز دوروبر شما نخواهد آمد. چون خودش می‌داند گواهینامه‌اش چقدر واقعی است. بهترین راه برای پس زدن کسانی که با ارایه گواهی‌های نامعتبر می‌خواهند توان خود را نمایش دهند این است که بلافاصله توان مهارتی آنها را در میدان عمل بیازمایید. خواهید دید که آنها بلافاصله از اطراف شما دور می‌شوند و دیگر برنمی‌گردند.این فرار از آزمون، نتیجه طبیعی بی‌مهارتی است و دلیل آشکار باطل بودن نفر اول بودن آنهاست."

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن1392 توسط a.m |

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 بهمن1392 توسط a.m |

دکتر بهبود یاریقلی استادیار گروه علوم تربیتی و مشاوره دانشگاه شهید مدنی آذربایجان و عضو کمیته علمی نخستین کنگره ملی علوم تربیتی و آسیب‌های اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، در گفتگویی اختصاصی با کادر خبرنگاری این کنگره، نقش تعلیم و تربیت و حوزه‌های مختلف علوم تربیتی را در پیشگیری و یا کاهش آسیب‌های اجتماعی به شرح ذیل تشریح و تبیین نمود:

برای بررسی هرنوع ارتباط بین تعلیم و تربیت به طور کلی و آسیب‌های اجتماعی نیازمند آن هستیم که ابتدا تعریفی از آسیب اجتماعی داشته باشیم سپس نقش تعلیم و تربیت را در پیشگیری و یا کاهش با آن روشن کنیم.

به طور کلی به هر عملی که منع قانونی داشته و مغایر با اصول اخلاقی، اجتماعی و هنجارهای جامعه باشد و منجر به بی‌نظمی‌ شده و پیامدهای نامطلوبی را هم برای فرد و هم برای نظام اجتماعی در پی داشته باشد، آسیب اجتماعی به آن اطلاق می‌شود. با استناد به آمارهای رسمی و پژوهش‌های صورت گرفته در این زمینه متأسفانه میزان آسیب‌های اجتماعی در کشور ما روبه افزایش است. من نقش تعلیم و تربیت را در قبال آسیب‌های اجتماعی به این صورت مطرح می‌کنم؛ ما برای مصون ماندن از بسیاری از بیماری‌ها و امراضی سلامت جسمانی، از طریق واکسیناسیون ایمنی بدن خود را افزایش می‌دهیم. نظریه‌پردازان اجتماعی معتقدند که از چشم‌انداز اجتماعی سه نوع بیماری جوامع را تهدید می‌کند. این بیماریها عبارتند از: فقر، جهل و عدم توسعه فرهنگی. به نظر می‌رسد تعلیم و تربیت و حوزه‌های مختلف علوم تربیتی می‌تواند جامعه را در برابر این بیماریها واکسینه کند. در ارتباط با فقر می‌توان گفت که در تمام جوامع تعلیم و تربیت عامل توانمدسازی افراد و تحرک طبقاتی به حساب می‌آید و دو عامل دیگر نیز با تعلیم و تربیت و گسترش آن روبه کاهش خواهند گذاشت. البته نباید از نوع تعلیم و تربیت برای کاهش آسیب‌های اجتماعی نیز غافل شد. از نظر من آن نوع تعلیم و تربیتی می‌تواند مانع از بروز آسیب‌های اجتماعی شود که هدفش محدود به  فن‌گرایی و صرفا تولید افراد متخصص نباشد. توجه به تربیت اخلاقی، پرورش تفکر انتقادی، سلامت معنوی و تربیت انسان آگاه و آزاد، ضرورت‌هایی هستند که در نظام‌های آموزشی مورد غفلت قرار گرفته‌اند و طبیعی است این نوع تعلیم و تربیت در مقابل آسیب‌های اجتماعی چندان موفق نخواهد بود.

نکته پایانی که از نظر من بسیار قابل توجه و البته قابل تقدیر است، توجه نظام آموزشی و مدارس ما به بحث مهارت‌های زندگی مثل مهارت‌های حل مساله، تربیت جنسی و ... است که در صورت اجرای صحیح و توجه بیشتر به آن می‌تواند نسل آینده ما را نسلی ایمن در برابر انواع آسیب‌های اجتماعی تربیت کند.

در همین ارتباط مطلبی در زمینه انواع آسیهای اجتماعی درج کردم که خوندنش خالی از لطف نیست



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 دی1392 توسط a.m |


هر داستان را به سه شکل می‌توان شنید:

آن طور که تو می‌گویی.

آن طور که او می‌گوید.

آن طور که واقعاً روی داده.

(پل اکمن – کتاب دروغ گویی)


نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آذر1392 توسط a.m |
روش شناسی تحقیق پیشرفته در مدیریت با رویکرد کاربردی

لینک دانلود

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 آبان1392 توسط a.m |
14.00 800x600

"زگهواره تا گور دانش بجوی" که پیام همیشگی این سرزمین بوده است، اکنون  به واسطه ورود فناوری های اطلاعات و ارتباطات درمحیط های یادگیری ،پیام جهانی(Lifelong Learning) شده است. در راستای تحقق این پیام، دانشجویان خود نیز باید یادگیرنده مداوم باشند. تحقق این مهم در دوران تحصیل با دستیافتن به یادگیری عمیق امکان پذیراست. اما منظور از یادگیری عمیق (در مقایسه با یادگیری سطحی) چیست؟ نقش یادگیری دانشجو در کیفیت آموزش عالی چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟ هدف از دستیابی به کیفیت در آموزش عالی چیست؟ مرکز ارزیابی کیفیت دانشگاه در این راستا، چه وظیفه ای بر عهده دارد؟ منظور این دست برگ عرضه پاسخ خلاصه به سوالهای یاد شده است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;}



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 آبان1392 توسط a.m |

لینک دانلود چارچوب استانداردی از طرح درس برای اساتید و معلمان محترم توسط مرکز ارزیابی کیفیت دانشگاه تهران تدوین شده برای دوستان گذاشته شده که امیدوارم به دردتون بخوره.


چارچوبی برای تدوین طرح درس


نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آبان1392 توسط a.m |
با سلام

دانشجویان محترم می توانند جزوه تحلیل برنامه های درسی را از لینک زیر دانلود نمایند.

جزوه تحلیل

اصول

موفق باشید.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تیر1392 توسط a.m |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تیر1392 توسط a.m |

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم،

خيلی کم می خنديم،

خيلی تند رانندگی می کنيم،

خيلی زود عصبانی می شويم،

تا ديروقت بيدار می مانيم،

خيلی خسته از خواب برمی خيزيم،

خيلی کم مطالعه می کنيم،

اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کني،

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است؛

خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛

تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرما؛

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر؛

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بري؛

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو بروي؛

فضای بيرون را فتح کرده ايم اما فضا درون را نه، ما اتم را شکافته ايم اما تعصب خود را نه!

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رساني؛

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کرد؛

درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين ت؛

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم؛

ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم؛

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردمی بلند قامت اما شخصيت های پست؛

سودهای کلان اما روابط سطحی؛

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛

درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده؛


بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است.

"در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشي".

"زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببيني".

"زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است؛ از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد".

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد.

"بياييد نامهای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم".

"بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد".

"هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد".

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 16 تیر1392 توسط a.m |



از چند روز پیش عملیات رمضان شروع شده ،

نبرد انسان با نفس ،

و مثل آن روزها شعار همیشگی؛ جنگ جنگ تا پیروزی ست ...

و قصد خداوند پیروزی توست در نبردی که برایت آسانش کرده ،

پیروزی بر دشمنی تشنه و گرسنه

پس بر تو باد ظفر ، در جهادی اکبر

"رمضان مبارک"

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد1392 توسط a.m |

شما هم اگر بیکار باشید و یک خودکار یا مداد و کاغذ داشته باشید روی آن چیزهایی می‌کشید. ممكن است این خطوط درهم و مبهم، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روانشناسان این نوع نقاشی‌های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت‌های ذهن آگاه‌مان (خودآگاه‌مان)پدید می‌آیند و اسرار ناگفته‌ای از شخصیت ما را به تصویر می‌كشند.



ادامه مطلب...